حمال گذر

عباس آقاجان ما قوُت فرزندان از قوّت بازو و چرخ زندگی با چرخ باربَریش نگردد، شُکر‌خدا، لبخند از لب و لب از ذِِکر برنمی‌دارد. گاهی خسته و خوی‌کرده کنار حجره‌ی من می‌نشیند، آب خنکی تعارفش می‌کنم و میگویم: عباس‌آقاجان، بیا پیش خودم کار کن، سَروری کن، از سن و سال شما گذشته کارکردن با این همه مشقت و مزد اندک. می‌گوید: حما‌لی خَلق می‌کنم تا یادم نرود رسم بندگی حق را. می‌گویم: مردم عقلشان به چشمشان است، عروس و داماد داری، هر ناکَسی با تو تُندی می‌کند، دل دوستانت خون می‌شود، می‌گوید: آسدرضا، غریبه نیستی، به رو نیاور، این بازی‌ها، کرشمه‌های اوست، دلبری می‌کند ببیند تا کِجا به پایش می‌نشینم، خدا نخواهد دکان‌نشین بشوم، سَر‌چراغی داشته باشم، چراغ دلم خاموش می‌شود، چشم و چراغم تاریک می‌شود.

زیر بار هم، چشمش به آفتاب ودلش قبله‌نماست، دم غروب، هرجا رسیده و نرسیده باشد، دست و رو می‌شوید و پارچه سپیدی پهن می‌کند کنار گذر و دل می‌دهد به مناجات. نماز که می‌خواند کاش آن دور و اطراف باشی تا بنشینی و تماشایش کنی... تا غم عالم فراموشت شود، دلت قُرص شود، هوایت تازه شود، تا بدانی خدا را اگر لای کتابهای قطور و روی هفت لایه فرش مسجد و زیر منبر تلبیس نیابی، از جستن نباید بمانی، که یادش هنوز در دل سودا زدگان مانده، هرچند نشانی از عَدلش نمانده باشد، هرچند بهترین دوستش، عباس‌ آقاجان را تنها بیابی و خسته.

بقول نقال‌نقی: "خداکند همه‌مان مثل عباس آقا‌جان حمال بار مردم باشیم و یار خدا، بار مردم نشویم و یار کد‌خدا"

 

 

 

/ 4 نظر / 17 بازدید
امیر

آسد رضا از قدیم گفتن : کمک کن تا که با ناحق نسازم برای عشق و آزادی بمیرم

فرید

دوستش دارم این حمالتو توی تو یه موجود دیگه لونه کرده ها یه جور داش مشتی رفیق خلق خدا به ادا و ادعا قشنگ بود دلم گرم شد همین

in yeki ro fahmidam. love u....

آلما

لسان الغيب مي‌فرمايد: در اين بازار اگر سوديست با درويش خرسندست خدايا منعمم گردان به درويشي و خرسندي راستي آسد رضا گذر شما درويش هم داره يا عباس آقا جان مسؤوليت حمالي و درويشي رو با هم به عهده داره؟