شهر خالیست ز عشاق

برای فرنگ دیده‌ها، نقش غریبی نیست تصویر دو دلداده که پیمانه زنان،  گوشه‌ی کوی و برزنی، روی یک نیمکت چوبی، زیر نم نم باران، فارغ از عبور بی تفاوت رهگذران، فارغ از اندیشه و بیم اهرمنان، فارغ از زمان و مکان، عاشقی می‌کنند، گویی تمام جهان ایستاده باشد منتظرشان!

گذر ما هم مثل همه‌ی جاهای مهربان دنیا، جای عاشقی کردن بود زمانی، گیرم شکل دیگری داشت و به حکم کهنه پرده حَیا، به نظر بازی و کرشمه‌ای جلوه می‌کرد، گیرم سالها راز دل دو دلداه در دُرج سینه هاشان سر بسته می‌ماند، گیرم کم بود... امّا هَم بود!

در این آشفته سامان روزگار امّا، انگار هیچ بندیِ زلف نگاری نیست که بی‌تابی ‌کند، یا اگر هست خاموش است و فغان نمی‌کند. خوشا یاد ناله مستانه عاشقان بی پروا، بی اندیشه سودا، بی مصلحت امروز و فردا، برای عشقی آزاد و دیوانه و رسوا!

باری، در روزگاری که شحنه، شاهد بازاری را آمرانه کناری می‌کشاند و چشم ولع به جمالش دوخته، چشم طمع از همیانَش نمی‌بندد، چه آرزوی محالیست دیدن جلوه های عاشقانه!

دلداده ای هم اگر مانده باشد، سر فرو می‌برد در سایه کافه تاریک و سیاه ونمناکی، انگار موشی پنهان شده در مغاکی!

درد سرتان ندهم... در جراید -به ظاهر الوان و در باطن پریده رنگ- این روزها، خواندنیست که هرچه ظلم و جور است، هر چه بلا و بی سامانی‌ست از خم زلف ماهرویان تهرانیست!

این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت
وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید

 نظمیه لابُد(!) باید جلوی این افساد را بگیرد! که داروغه حسب الوظیفه، وعده داده بود به بیست و پنجمین روز از خردادماه که شحنگانش، کمر به همتی مضاعف بربندند و راه نسیم جعد گیسو و فریب چشم جادوی مه جبینان را ببندند. انشاالله!

/ 6 نظر / 23 بازدید
امیر عباس

مثل همیشه زیبا بودو نافذ.

[گل]

آسدعلی

آسدرضا جان اینکه تو نشریات می نویسن و میگن که هر چه ظلم و جوره و بلا و بی سامانیه از سر زلف ماهرویان است چندان هم غلط نیست تمام عرفا و عشاق بزرگ همین رو می گفتن مثلاً اون یکی که گفت: در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت یا اون یکی دیگه که گفت: به تیغم گر زنی دستت نگیرم یا ... این شحنه ها هم حتماً دل سوخته ای دارن سید جان خب هر کی یه طاقتی داره یکی تحمل می کنه یکی هم میره شحنه میشه والله اعلم

فرید

حالا دستت آمده که چگونه هم بلاگر باشی و هم راوی بینابین بهتر است به قو خودت همین فرمون و بگیر برو مواظب هم باش که راه پر از دست اندازه عمو جان بپا

امیر

آری ازبیم شحنه و گروهبان گارسیا ،عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

شاندل

آسیدمیرزا، نگویید این حرفهارو، نگویید شحنه و داروغه... اینها قلندرانی هستند که راه پر فرازو نشیب و پر خار سالک را آسفالت می کنند.... د رزمانه ای که معشوق اصلی پیدا شده است، شمس خراسانی.... در چنین روزگاری که حجت عاشقی و معشوق بر ما تمام شده است شما بیا و زمینی ترین و اروتیک ترین قصیده ها را بسرا در وصف شمس خراسانی.. هم بر صدر می نشینی هم صله می گیری و هم .... خلاصه اینکه چشم دل باز کن که شمس بینی [تعجب]