مکتبخانه گذر "چوب الف"

لختی از ظهر گذشته و کنج دکان کِسادیم لم داده‌ام، مثل هر روز طفلکان مکتبخانه چوب‌الف از مقابل چشمم رژه شادی میروند، امّا امروز غمی عجیب را در دلم می‌شورانند، یکبار از آمیز‌نقی پرسیدم: "میرزا، آه مظلوم را اثری هست؟"، روز قبلش گزمه سبیل چخماقی، دخترکی بی‌گناه را به بهانه حفظ امنیت! روی زمین می‌کشید و دادی که از گلویم جهیده بود به اعتراض، با غرش عمله‌هایش در دهانم ماسیده بود! و دخترک را برده بودند!!
 آنروز میرزا گفت: دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور!

اما حال دوران به همین‌سان ماند و از آنروز گزمه هر روز خرامان‌ از گذر می‌گذرد و مردمکان را بیشتر ریشخند می‌کند، به این سیاق زیستن خو کرده‌ام هرچند، اما شنیدن جفنگیات امروز میزمَمّد، آخوند مکتبخانه چوب‌الف، آتش دلم را دوباره زنده کرد.

 آنروز وقتی دخترک را می‌بردند و کسبه بی‌اعتماد به عدلّیه، پریشانی می‌کردند، میزمَمد می‌گفت، "مملکت قانون دارد، هر کس جلوی مامور نظمیه را بگیرد که سنگ روی سنگ بند نمی‌شود!" گفتیم چارکلاس بیش از ما سواد دارد، اهل کتاب است و لابد چیزی می داند. راستش بدمان هم نمی‌آمد از قائله جان سالم بدر ببریم. گواهی بی ناموسی‌مان را هم که معلم فرهیخته صادر کرده و بی‌غلط و خوش‌خط در کفمان گذاشته بود!

 تا امروز که در مقابل ناله‌های جانسوز سیّد‌کریم پدر زهره، معلم خوش ژِست و مُنَوّرالفِکر گفت: "بزرگان گذر جمع شوند، پیشکشی برای گزمه‌ها ببریم، سیاست کنیم و دل نظمیه را نرم کنیم بلکه حالی از دخترک بپرسیم!"

زخم بی‌غیرتی کهنه زخم ناسوریست برای جماعت ما، اما هر بار انگار تازه‌تر از پیش می‌سوزاند! نظمیه است آخر! تا بوده حق کلفتی بر گردن نازکتر از موی مردمان این دیار داشته، به پاس امنیتی که بیش از همه، خود سلبش می‌کند!

طفلکان ملوس و درس موس‌موس  و فرهنگ سالوس و برای خالی نبودن عریضه گهگاه، عربده کشی و ادعای ناموس!

 

/ 8 نظر / 19 بازدید
امیر عباس

اسید رضا اون سالا نمیدونم نمی فهمیدیم یا خودمونو به نفهمی می زدیم. یادش به خیر. هر چیو نمی خواستیم بفهمیم یا نمی فهمیدیم با غیرت درستش می کردیم. چه کردیم.

ادیتور

ای بابا آسد دست رو دلمون نذار که از دست این میز ممد خون شده!

آلما

گرت چو نوح نبي صبر هست در غم طوفان بلا بگردد و كام هزار ساله برآيد

roya

man ghabool nadaram bigheiratie mardom ra.>vali fekr mikonam dore gheirat gozashte bayad rahy digar dar pish greft

ادیب الممالک

اونقدر ها هم این میز ممد بد نبود یه کم زیادی ازش دلگیر بودم اونروز و شاید درست معرفی نشد. تو یه پست دیگه براش جبران می کنم فعلن خاطرم ازش مکدره [لبخند]

فرید

درود حظ کردم خیلی جفت و جور بود ام به خیالم کمکی باید حواست باشد قصه فضا و پیام ژورنالیستی نیابد گرچه اینجا لب مرز بودی رسما و خوب الحق

طبا

چرا مال من پرچم آلمان اومده؟

masoud

بسیار زیبا و غم انگیز